انجام پایان نامه ارشد مناسک سیاسی در ایران معاصر

انجام پایان نامه

انجام پایان نامه |مناسک سیاسی در ایران معاصر

از نگاه امیل دورکیم جامعه شناس برجسته ی فرانسوی، آنچه جامعه را سر پا نگه می دارد، احساس «همبستگی» میان اعضای آن است. او برای بازشناسی جامعه ی مدرن از جامعه ی سنتی نیز از همین مفهوم استفاده کرده و بر اساس میزان و نوع همبستگی میان اعضای آن، جامعه ی سنتی را جامعه ای ساده و دارای همبستگی مکانیکی و جامعه ی مدرن را پیچیده و با همبستگی ارگانیک می داند.

البته برای درک ماهیت همبستگی اجتماعی، در جامعه شناسی دورکیم به میزان و نوع «تقسیم کار» ارجاع داده می شود[۱]. او بر این باور بود که در شرایط تقسیم کار کم و ساده که همبستگی مکانیکی را پدید می آورد، مردم کارهای همانندی انجام می دهند و از این رو تمایل دارند که مانند هم بیاندیشند و هنجار حاکم بر چنین جامعه ای نیز هم رنگی با جماعت است. با این حال به نظر می رسد در مطالعات جامعه شناسیِ دین دورکیم، می توان به درک بهتری از ریشه های همبستگی اجتماعی دست یافت.

دورکیم بر این باور است که در جامعه ی سنتی، دین نقش پررنگی در ایجاد و تداوم همبستگی اجتماعی بازی می کند. او اثرگذاری و تعیین کنندگی دین در چنین جامعه ای را با تکیه بر اعمال ملموس عبادی و آداب نمادین دینی توضیح می دهد. گردهم آیی مردم برای انجام مناسک عبادی مشترک و نمادین در چنین جامعه ای، حس نیرومند تعلق گروهی را میان آنها ایجاد و تثبیت می کند.

به باور دورکیم «هیچ جامعه ای وجود ندارد که لازم نداند در فواصل منظم زمانی، احساسات و آرمآنهای جمعی را به علامت حفظ آنها و تصدیق دوباره آنها به نمایش بگذارد؛ زیرا این ها هستند که عناصر سازنده وحدت و شخصیت یک جامعه را تشکیل می دهند. جامعه ضمناً می داند که این بازسازی معنوی و اخلاقی امکان ندارد، جز به وسیله گردهم آیی های مکرر و بر پا کردن تجمعات و جلساتی که در آنها افراد به اتفاق به تأکید مجدد بر احساسات جمعی خویش بپردازند.»[۲] با این حال تحلیل وی از سیر تطور جامعه، روندی رو به سوی سکولار شدن بود که بر اساس آن دین به تدریج نقش همبسته ساز خود را در جامعه از دست می داد و واقعیت های جامعه مدرن از جمله تقسیم کار فراوان و پیچیده، فاصله گیری از همبستگی مکانیک و مناسک دینی را به دنبال داشت.

با گذشت زمان، نئودورکیمی ها با پیگیری ایده دورکیم درباره ی نقش مناسک در تولید و بازتولید همگرایی اجتماعی، به بازشناسی بسیاری از آئین ها و مناسک سکولار پرداختند. برای این منظور، آنها «کارکردهای شناختی» دین را از «کارکردهای همبسته ساز» آن جدا ساختند. بر این اساس استدلال شد که مذهب به دو شیوه بر واقعیت اجتماعی اثر می گذارد: نخست آنکه آموزه ها و ارزش های مذهبی، ابزارهای شناختی لازم را به منظور تفسیر واقعیت اجتماعی فراهم می کند. و دیگر اینکه اعمال و مناسک مذهبی ابزارهای مهمی فراهم می کنند که به لحاظ اجتماعی معیاری ثابت و مستمر برای نشان دادن واقعیت اجتماعی است. بر پایه ی این نگرش، اگرچه در جامعه ی مدرن کارکرد شناختی دین کم رنگ شده و این نقش را نهادهای دیگری ایفا می کنند اما حتی در این جوامع نیز همبستگی اجتماعی تا اندازه ی زیادی به ایمان و آیین مردمان وابسته است.

درواقع بسیاری از اندیشمندان اجتماعی برخلاف نظر دورکیم درباره ی افول گسترده مناسک در جوامع صنعتی قرن بیستم، بر وجود دائمی رفتار آئینی حتی در قلمرو سکولار تأکید کرده اند. به نظر آنان، مناسک نه تنها در اعمال مربوط به زندگی روزمره، بلکه از جهت کارکرد مهم خود در لیبرال دموکراسی های مدرن، پایدار بوده اند[۳].

برای نمونه برخی پژوهشگران غربی، مراسم تاج گذاری در انگلستان را به عنوان مناسکی عمومی مطابق با دریافت دورکیمی تفسیر کرده اند، که به مثابه ی «اجماع ارزشی و هنجاری» برای حصول همبستگی اجتماعی و عاملی مهم برای تکوین و تحکیم هویت ملی تلقی می شود. رابرت بلا نیز در کتاب «مذهب مدنی در آمریکا» به کاربست ایده دورکیمی و توضیح ابتنای اجتماع آمریکایی بر جنبه های مذهبی می پردازد.

***

مطالعات جامعه شناسی دین دورکیم علی رغم ارزش تحلیلی برای درک برخی واقعیت های اجتماعی در غرب، مبتنی بر مطالعه ی موردی آئین ها و مناسک بومیان استرالیا بود. از این رو نمی توان پذیرفت که یافته های وی به جوامعی که تجربه غرب در مدرنیته از جمله گذار از همبستگی مکانیک به ارگانیک را تمام و کمال از سر نگذرانده اند و دین و آیین آنها نیز نسبتی با مذاهب بومی جوامع بدوی و ریشه های غیروحیانی آن ندارد، به آسانی قابل تعمیم باشد. با این همه برخی اجزا و ابعاد مطالعات جامعه شناسی دین در اندیشه ی دورکیم و سنت دورکیمی در جامعه شناسی، در جوامعی مانند ایران نیز می تواند ابزارهای تحلیلی مفیدی برای شناخت جنبه هایی از واقعیت اجتماعی به شمار رود.

فارغ از جنبه های ارزشی هنجاری که البته خود بخشی از واقعیت های اجتماعی هستند، تجربه جمعی و تحولات اجتماعی معاصر در ایران نشان می دهد که دین و مذهب هم کارکرد شناختی خویش برای تفسیر جهان اجتماعی و هم کارکرد همبسته ساز خود را در همگرایی اجتماعی حفظ نموده است.

با نگاهی گذرا به تجربه تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران معاصر از مشروطه تا کنون، نیاز چندانی به استدلال در این باره دیده نمی شود. جریان روحانیت دینی چه برداشتی نهادی و کارکردی از ماهیت و عملکرد آن داشته باشیم و چه غیر آن توانسته است شناخت دینی، اثرگذاری و تعیین کنندگی آن را در متن زندگی اجتماعی ایرانیان، تثبیت و در پاره ای موارد آن را تقویت کند و ارتقا بخشد. البته روحانیان در این میانه تنها نبوده اند و گفتمان های دیگر معارض یا معاضد در کنار بسترهای تاریخی منحصر به فرد، همگی به مدد هویت دینی و حاملان و حامیان آمده اند تا نقش دین در متن تحولات و تغییرات اجتماعی ایران به طور روزافزون پررنگ تر شود[۴].

برای درک وجوه عینی این اثرگذاری، کافی است به ماهیت انقلاب اسلامی ایران توجه کنیم که نقش شناختی دین در زمینه سازی و پیروزی بخشی آن از هیچ منظری قابل انکار نیست. با این حال به نظر می رسد که ابعاد همبسته ساز مناسک دینی در این باره تا اندازه ی زیادی مورد غفلت جامعه شناسان واقع شده است. از این دیدگاه، مروری بر سیر تطور و تکامل انقلاب اسلامی از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و از آن هنگام تا امروز جالب توجه خواهد بود.

امام خمینی(ره) نهضت اسلامی و مردمی خویش را در بستری از مناسک دینی آغاز کرد. سخنرانی مشهور ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲ امام، در عصر عاشورا و در میان انبوه جمعیت متدینی ایراد شد که برای سوگواری بر سومین امام شیعیان گرد آمده بودند. ایشان در آن سخنرانی حمله نیروهای رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه را به فاجعه کربلا تشبیه نمود. به دنبال این سخنرانی رهبر انقلاب دستگیر و محبوس شد اما پیام وی در بستری از عواطف مردم عزادار در مناسک ماه محرم انتقال یافت. اعتراضات و راهپیمایی گسترده مردم در تهران، قم، ورامین، مشهد، شیراز و دیگر شهرهای ایران، تنها دو روز پس از سخنرانی عاشورای امام خمینی شکل گرفت که البته با سرکوب خونین معترضان به دست رژیم پهلوی رو به رو شد.

قیام ۱۵ خرداد که در بستری از مناسک دینی عامل همبستگی اجتماعی شد، چهره واقعی رژیم خودکامه پهلوی را به شکلی گسترده آشکار ساخت و ریشه های هرگونه امید اصلاح گرانه به عنوان جایگزین راهکارهای انقلابی را خشکاند؛ همچنین اثر فراوانی بر زمینه سازی برای کامیابی «شناخت دینی» به مثابه ی «ایدئولوژی مبارزه سیاسی» نهاد. گسترش انجمن های اسلامی و دیگر محافل مذهبی در میان اقشار و اصناف گوناگون در سراسر کشور و حتی بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران، به همین دوران بازمی گردد. از آن پس رقابتی چهارده ساله برای به دست گیری و نهادینه سازی رهبری دینی در مبارزه علیه رژیم شاه میان گروه های سیاسی آغاز شد که پیروز آنْ جریان دینی و روحانی بود. کامیابی جریان دینی و روحانی در این راه نیز در گرو برگزاری منظم مناسک دینی با صبغه ی سیاسی بود. در تمامی سال های تبعید امام خمینی از ایران آیین ها و نمادهای مذهبی علاوه بر اینکه حامل ارزش ها و هنجارها به مثابه ی چکیده شناخت دینی به شمار می رفتند، محملی بالقوه برای اعتراض سیاسی به رژیم شناخته می شدند.

با نزدیک شدن به روزهای اوج انقلاب در پاییز و زمستان ۱۳۵۷، این ویژگی در متن تحولات سیاسی ایران پررنگ تر می شود. برای نمونه تظاهرات میلیونی روز های تاسوعا و عاشورای تهران در سال ۱۳۵۷ عملاً به رفراندوم علیه نظام سیاسی شاهنشاهی پهلوی تبدیل شد. حسین فردوست با اشاره به تأثیر راهپیمایی مردم در این دو روز بر فضای ذهنی و روانی سران رژیم پهلوی می گوید: «در روزهای تاسوعا و عاشورا محمدرضاشاه همراه با ازهاری، با هلی کوپتر تمام سطح شهر را بازدید کرد. وقتی دید که همه خیابان ها پر از معترضین است و مملو از جمعیت، رو به ازهاری پرسید: پس طرفداران من کجا هستند؟ ازهاری اظهار داشت: در خانه های شان. شاه بلافاصله جواب داد: پس فایده ماندن من در این مملکت چیست؟[۵]»

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و روی کار آمدن حکومتی با گرایش مردم سالاری دینی، چیزی از جایگاه و نقش مناسک دینی کاسته نشد اما برای مردمی که جمهوری اسلامی را از خود و برای خود می دانستند، بیشتر کارکردی حمایتی نسبت به مشروعیت نظام سیاسی یافت تا آنکه محملی برای اعتراضات پراکنده به آن شناخته شود. البته احیای ابعاد سیاسی برخی مناسک مذهبی مانند حج و نماز جمعه و توجه به آنها وجه اعتراضی نیز داشت اما لبه ی تیز آن به سوی استکبار جهانی در شرق و غرب نشانه گرفته شده بود.

بدین ترتیب، مناسک عمومی در طول سال های پس از انقلاب اسلامی نیز جایگاه خود را به عنوان عامل همبسته ساز اجتماعی حفظ کرده و تدارم بخشید. حتی در ۲۲ بهمن یعنی روز ملی ایران و در حالی که مردم در سراسر کشور کارناوال های شادی به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی در خیابان ها به راه می اندازند، تلقی مذهبی از این اقدام آشکارا در میان کنشگران دیده می شود. درواقع یک انگیزه مهم و شاید مهم ترین انگیزه این کنشگران که توسط خود آنها اظهار می شود، عمل سیاسی به عنوان یک واجب شرعی و در چهارچوب مناسکی دینی است.

نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی ایران نیز در این سال ها به این سو گرایش داشته که حضور مردم در این گونه مناسک را «امر سیاسی» تلقی کند و آن را نشان اعتماد عمومی نسبت به خود و به تبع آن نمادی از مشروعیت خویش بداند. زمینه های نظری این امر البته امروزه در دانش جامعه شناسی سیاسی فراهم است. زیرا «مناسک سیاسی»[۶] . می تواند وجه سمبلیک مشروعیت سیاسی در کنار وجه دموکراتیک آن شمرده شود.

***

اگرچه عواطف و احساسات مردم در مناسک سیاسی می تواند به عنوان بدیل و مکمل عقلانیت ابزاری سیطره یافته بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی مدرن مورد توجه قرار گیرد اما از آن جا که حضور عمومی در نظام های سیاسی موجود بیشتر در چهارچوب رقابت و مشارکت انتخاباتی سامان یافته است، مناسک سیاسی نمود چندانی در صحنه ی واقعیت های اجتماعی جوامع پیچیده فراصنعتی ندارد؛ به تبع آن رد پای این مفهوم در ادبیات جامعه شناسی سیاسی غربی نیز چندان پررنگ نیست.

اما در جامعه ی ایران و با توجه به واقعیت های اجتماعی آن، می توان بیش از این به حضور و تأثیر مناسک سیاسی در زندگی ایرانیان اندیشید و با تکیه بر یافته های تجربی، از آن بیشتر سخن گفت. با این حال گرایش جامعه دانشگاهی ایران به برگردان و پذیرش یافته های غربی در حوزه ی علوم انسانی و اجتماعی، چنین راهی را دشوار می نمایاند. اندک توجهات به اهمیت اجتماعی این گونه مناسک، اغلب به بهانه ی سیاسی تلقی شدن آن از سوی حاکمیت و گرایش به تبلیغات پیرامون حضور مردم در آن به مثابه ی منبع مشروعیت سیاسی، دچار خودسانسوری می شود. همچنین بیشتر پژوهش های جامعه شناسانه در نگرش ها و کنش های ایرانیان به این گرایش دارند که سیر تطور و تحول اجتماعی ایران را به سوی سکولار شدن ارزیابی کنند. طبیعی است که در این بستر توجه به نقش و تأثیر اجتماعی و سیاسی مناسک دینی کاهش می یابد.

با این همه پدیده هایی مانند حضور مردم در راهپیمایی های هر ساله سالگرد پیروزی انقلاب و یا مناسک سیاسی نُهم دی ماه سال ۱۳۸۸، در برابر هرگونه تلاش برای کم رنگ جلوه دادن اهمیت و اثرگذاری این گونه رفتارهای ایرانیان، علامت سؤالی جدی قرار می دهد. جالب توجه است که مردم با گذشت چیزی حدود نیم قرن از تجربه قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، چرا و چگونه نسبت به ارزش ها و هنجارهای دینی سیاسی همچون ریشه ها و پایه های نظام سیاسی دلخواه خویش می نگرند و هرگونه تهدید علیه آن را به طور خودجوش و با حضوری گسترده پاسخ می دهند.

البته اهمیت فراوانی دارد که در تلاش پژوهشی برای فهم این گونه کنش ها، از هرگونه تلقی سطحی و شعاری نسبت به مسائل چه با نگاه مثبت و همدلانه و چه با نگرش منفی و منتقدانه پرهیز شود. در این صورت است که اهمیت و اثر اجتماعی این گونه روی داد به طور خاص و مناسک سیاسی در ایران معاصر به طور عام، دست مایه خوبی برای پژوهش در جامعه شناسی سیاسی ایران خواهد بود.

انجام پایان نامه علوم سیاسی

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *